دور و نزدیک

شش‌هفت‌تا مرد با تفنگ و بی‌سیم و باتوم و با حرکاتی سریع و خشن. دوره‌مان کردند. «آقا! بفرمایید پایین!» صدای آمرانه‌ی یکی از آن‌ها، خیلی خشک و بی‌احساس؛ مثل زدن تیشه بر درخت. چاره‌ای نبود. بیرون آمدیم.
مشاهده بیشتر

دور و نزدیک

شش‌هفت‌تا مرد با تفنگ و بی‌سیم و باتوم و با حرکاتی سریع و خشن. دوره‌مان کردند. «آقا! بفرمایید پایین!» صدای آمرانه‌ی یکی از آن‌ها، خیلی خشک و بی‌احساس؛ مثل زدن تیشه بر درخت. چاره‌ای نبود. بیرون آمدیم.

شاشون

سبیل‌ها می‌جنبیدند و میان جویدن‌ها، حرفی می‌انداختند روی میز: «اسرائیل بدجور داره می‌کوبه. می‌گن که می‌خوان نظامو عوض کنن، ملاها دیگه بای بای».

شعارها

عارهایشان را یا از فریادهای پر حرارت و کوبنده می‌شنیدم یا از روی کاغذها و مقواهایی می‌خواندم که خط‌ و رنگ‌های متنوع و ناهمگونی داشتند. برخی را پیش‌تر شنیده بودم؛ ولی برخی برایم تازه بود. تعدادی از آن‌ها را همان‌طور که بودند، البته با ترتیبِ هم‌آوایی و محتوا ثبت کردم

چندرســــانه


دور و نزدیک

شش‌هفت‌تا مرد با تفنگ و بی‌سیم و باتوم و با حرکاتی سریع و خشن. دوره‌مان کردند. «آقا! بفرمایید پایین!» صدای آمرانه‌ی یکی از آن‌ها، خیلی خشک و بی‌احساس؛ مثل زدن تیشه بر درخت. چاره‌ای نبود. بیرون آمدیم.

شاشون

سبیل‌ها می‌جنبیدند و میان جویدن‌ها، حرفی می‌انداختند روی میز: «اسرائیل بدجور داره می‌کوبه. می‌گن که می‌خوان نظامو عوض کنن، ملاها دیگه بای بای».

شعارها

عارهایشان را یا از فریادهای پر حرارت و کوبنده می‌شنیدم یا از روی کاغذها و مقواهایی می‌خواندم که خط‌ و رنگ‌های متنوع و ناهمگونی داشتند. برخی را پیش‌تر شنیده بودم؛ ولی برخی برایم تازه بود. تعدادی از آن‌ها را همان‌طور که بودند، البته با ترتیبِ هم‌آوایی و محتوا ثبت کردم

یادداشت و روایت


دور و نزدیک

شش‌هفت‌تا مرد با تفنگ و بی‌سیم و باتوم و با حرکاتی سریع و خشن. دوره‌مان کردند. «آقا! بفرمایید پایین!» صدای آمرانه‌ی یکی از آن‌ها، خیلی خشک و بی‌احساس؛ مثل زدن تیشه بر درخت. چاره‌ای نبود. بیرون آمدیم.
مشاهده بیشتر

دور و نزدیک

شش‌هفت‌تا مرد با تفنگ و بی‌سیم و باتوم و با حرکاتی سریع و خشن. دوره‌مان کردند. «آقا! بفرمایید پایین!» صدای آمرانه‌ی یکی از آن‌ها، خیلی خشک و بی‌احساس؛ مثل زدن تیشه بر درخت. چاره‌ای نبود. بیرون آمدیم.

شاشون

سبیل‌ها می‌جنبیدند و میان جویدن‌ها، حرفی می‌انداختند روی میز: «اسرائیل بدجور داره می‌کوبه. می‌گن که می‌خوان نظامو عوض کنن، ملاها دیگه بای بای».

شعارها

عارهایشان را یا از فریادهای پر حرارت و کوبنده می‌شنیدم یا از روی کاغذها و مقواهایی می‌خواندم که خط‌ و رنگ‌های متنوع و ناهمگونی داشتند. برخی را پیش‌تر شنیده بودم؛ ولی برخی برایم تازه بود. تعدادی از آن‌ها را همان‌طور که بودند، البته با ترتیبِ هم‌آوایی و محتوا ثبت کردم