مرکز مطالعات فرهنگی تیام مرکز مطالعات فرهنگی تیام
    • موضوعات
    • منو
    • ویژه‌ها
    • درباره ما
    • پرونده‌ها
      • مطالعات کمّی
        • پژوهش‌های تیام
        • پژوهش‌های دیگران
      • مطالعات کیفی
        • پژوهش‌های تیام
        • پژوهش‌های دیگران
    • چندرسانه‌ای
      • ویدئو
      • صوت
      • موضوعات
      • منو
      • ویژه‌ها
      • درباره ما
      • پرونده‌ها
        • مطالعات کمّی
          • پژوهش‌های تیام
          • پژوهش‌های دیگران
        • مطالعات کیفی
          • پژوهش‌های تیام
          • پژوهش‌های دیگران
      • چندرسانه‌ای
        • ویدئو
        • صوت

    سرایدار

    خانه
    سرایدار
    سرایدار

    سرایدار

    5 اردیبهشت 1405, 16:59
    چند روزه ساختمون خالی شده، محله خلوت شده، دوسه کوچه اون‌ورتر را دیشب زدن صهیونیست‌های مادر‌به‌خطا. شیشه‌های این‌جا هم ریخت
    سرایدار
    [price] [lowprice] [highprice]

    نویسنده: سعید احمدی

    تازه رسیده بودم تهران. روز، معمولی بود؛ ولی هیچ چیز عادی نبود. از خستگی و بی‌خوابی، حوصله‌ی صحبت با کسی را نداشتم؛ اما همه مثل من نیستند. این را از رفتار سرایدار ساختمانی فهمیدم که باید ساعت‌هایی را در آن می‌ماندم. کلید را داد دستم. تشکر کردم. پایم را پیچاندم طرف پله که بروم پی کارم. سر راهم ایستاد. بی‌مقدمه، بی‌آنکه حوصله من برایش مهم باشد، راهم را بست و گفت: «چند روزه ساختمون خالی شده، محله خلوت شده، دوسه کوچه اون‌ورتر را دیشب زدن صهیونیست‌های مادر‌به‌خطا. شیشه‌های این‌جا هم ریخت». نگاهش را چرخاند و دستش را برد طرف چارچوب فلزی بی‌شیشه‌ی پاگرد کف مجتمع و گفت: «ببین! خرد و خاکشیر شده بود. خودم جمعش کردم و جاروش زدم». من که هنوز حال شنیدن حتی یک کلمه از هیچ‌کس را نداشتم، توی دلم گفتم: «خب! به من چه؟». بعد برای اینکه او را از سر خودم باز کنم و بروم پی کارم، حرف انداختم وسط که تو هم یکی مثل این همه آدم. چرا نرفتی؟ گفت: «آره خو! اما کی باید مواظب این خونه‌ها باشه؟ حقوق اضافه که بهم نمی‌دن؛ ولی فکر کردم من باید باشم تا دل اونام قرص بمونه». گفتم: «پس زن‌وبچه‌ت؟». با لب‌های وارفته و شل گفت: «طفلکی‌ها استرس داشتن زیر این‌همه انفجار؛ فرستادمشون طرفای نیشابور؛ ولی امان از تنهایی!». یک‌آن جا خوردم. چیزی مثل سوزن خیاطی مرا دوخت سرجایم. همان نگذاشت که بروم پی کارم. فهمیدم کار من در آن لحظه‌ی خستگی و بی‌حوصلگی، نشستن و شنیدن حرف‌های یک سرایدار در یک مجتمع خالی و محله‌ی خلوت است؛ نه چیز دیگر. ناخواسته گوش شدم برای زبانی که ته آن‌همه حرف، خیلی جدی می‌گفت: «الآن دیگه فقط وقت محکومیت نیست؛ کاش! حکومت‌های منطقه می‌فهمیدن، اسرائیل این‌قدر هار و بی‌ذاته که پستون ننشم گاز می‌گیره». بعد از آن، من و صادق، سبک‌دل و سرحال رفتیم پی کارمان.

    تبادل نظر

    لطفاً انتقادات، پیشنهادات خود را ارسال نمایید.

    • لینک کوتاه
    نظرات کاربران نظر خود را بنویسید!
    در حال حاضر هیچ نظری برای این مقاله وجود ندارد.
    برای درج نظر خود درباره سرایدار فیلدهای زیر را پر کنید.
    این فیلد اجباریست. این فیلد اجباریست. این فیلد اجباریست.


    مطالب مرتبط

    جدیدترین ها در این موضوع

    • دور و نزدیک
    • شاهشون
    • شعارها
    • مرد اتمی
    • سگ کی
    اگر علاقه‌مند به اطلاع از آخرین پژوهش‌ها و یادداشت‌ها هستید، به آی دی @Tiyaam_admin در پیامرسان ایتا یا بله پیام دهید.

    مرکز مطالعات فرهنگی تیام وابسته به پژوهشکده باقرالعلوم علیه السلام

    تهران، میدان فلسطین، ابتدای طالقانی غربی، پلاک ۳۹۷

    تلفن: 88989755 فکس: 88989754

    کلیه حقوق این پایگاه متعلق به مرکز مطالعات فرهنگی تیام است.
    Powered by TayaCMS