نویسنده: محمد محمدینیا
«زن»، در حافظهی تاریخی ما، همواره معمارِ «حریم» بوده است. «پوشش من، حریم خانوادهام را حفظ میکند.». بانوان ایرانی سالها با این پیشفرضِ قطعی زیستهاند که اگر زنی در انظار عمومی با قامتی پوشیدهتر قدم بردارد، سدی نفوذناپذیر دورِ حریمِ خصوصی خانواده کشیده است. این گزاره، که شاید در نگاه نخست بدیهیترین اصلِ پیونددهنده پوشش فردی به امنیت جمعی بهنظر رسد، در میان گروهی از بانوان ایرانی، چندان با اقبال روبهرو نشده است. نتایج پیمایش اخیر نشان میدهد از کسانی که در حجاب ضعیف طبقهبندی میشوند، تنها 37 درصد معتقدند حفظ پوشش در محیط اجتماعی موجب حفظ حریم خانواده میشود. 22.5 درصد تا حدی با این گزاره موافقند و 40.5 درصد مخالف یا کاملا مخالف با این گزارهاند.
این پرسش که چرا چنین است، دریچهای به دگردیسی در شیوه نگرش به «خود»، «دیگری» و نسبت این دو با نهاد خانواده است. تفسیر این پدیده، ما را به سفری در لایههای زیرینِ این نگرش میبرد؛ سفر به میانِ شکافهایی که میان «قانون» و «زندگی»، «باور رسمی» و «درک روزمره»، پدید آمده است.
برای سالها، پیوند میان «حجاب» و «حریم خانواده» بهمثابه یک واقعیتِ غیرقابلِ انکار ارائه میشد. انگار که پوششِ بیرون، دیوارِ خانه را استحکام میبخشد. اما بنا به پیمایش فوق، این همارزی با چالش روبهرو شده است. برای بسیاری از زنان، این گزاره، یک «قاعده کلیِ» از پیش، تعیینشده نیست، بلکه یک «ادعا» است که باید در بوته آزمونِ زندگی روزمره، سنجیده شود. وقتی پای «آزمون» به میان میآید، مسئله رنگ دیگری میگیرد.
بسیاری از بانوان، رابطهای میانِ پوششِ خود در خیابان و کیفیتِ روابطِ گرم و صمیمیِ درونِ خانواده نمیبینند. گفتار رسمی، پوشش را بهعنوان یک «تابع» از امنیتِ خانواده تعریف میکند، در حالی که حدود نیمی از بانوان، این دو را دو «متغیرِ» مستقل یا حداقل، کمرابطه میبینند. وقتی میبینیم بخش بزرگی از جامعه زنان، پیوندِ میانِ حجاب و حریمِ خانواده را بهکلی رد میکنند، پیامش آن است که تبلیغات دینی ما هم دیگر در نیمی از جامعهی مخاطبانش نتیجهبخش نیستند. هرچه فشارِ تبلیغاتی برای گره زدنِ امنیتِ خانواده به پوشش زن بیشتر شود، ذهنِ زنِ شهری ایرانی، بیشتر در برابر این کلیشه مقاومت خواهد کرد.
اما چرا آن چیزی که در کتابها، رسانهها و تریبونهای رسمی، «بدیهی» خوانده میشود، در ذهنِ زنانِ این شهر «منسوخ» به نظر میرسد؟ بدوا به ذهن خطور میکند که یک گسست جدی در گفتمانهای رسمی و باورهای زیسته این بخش از جامعه وجود دارد. برای درک چرایی این میزان مخالفت، میتوان به چند محور کلیدی اشاره کرد:
- تفکیک مفهوم «حریم خانواده» از «پوشش ظاهری»: بسیاری از پاسخدهندگان احتمالاً به این نتیجه رسیدهاند که «حریم خانواده» مقولهای است که با اخلاق، وفاداری، تفاهم و تعاملات درونی زوجین حفظ میشود، نه با نوع پوشش در فضای عمومی. در نگاه این گروه، گرهزدنِ امنیت و استحکام خانواده به پوشش بیرونی، یک تقلیلگرایی است. آنها معتقدند که پایبندی به خانواده یک مقوله «درونی» است که با تغییر نوع پوشش در جامعه، لزوماً تهدید نمیشود.
- واکنش به «الگوی علّی» رسمی: در گفتمان رسمی، همواره یک رابطه مستقیم و خطی بین «بیحجابی یا بدحجابی» و «فروپاشی خانواده» برقرار میشود. این ۴۰.۵ درصد ممکن است در حال انجام یک «واکنش گفتمانی» باشند. یعنی به دلیل فشارهای اجتماعی یا تبلیغاتی که سعی دارند تمام مشکلات خانواده را به پوشش زنان گره بزنند، این گروه با نفی این گزاره، در واقع در حال مقاومت در برابر یک کلیشه هستند تا استقلال فکری خود را نشان دهند.
- تجربه زیسته و مشاهده عینی: بسیاری از زنان در جامعه امروز ایران شاهد تضادهاییاند؛ زندگیهای موفق و پایداری را شاهدند که در آنها پوشش زنان (بر اساس موازین شرعی) «ضعیف» تلقی میشود و در مقابل، زندگیهایی که با وجود رعایت دقیق حجاب، با بحرانهای عمیق عاطفی یا طلاق مواجهاند. این تجربههای ملموس باعث میشود که گزاره «حجاب = حفظ حریم خانواده» در ذهن آنها به یک «باور غیرواقعی» تبدیل شود. پس بخشی از پاسخ مصاحبهشوندگان ناشی از تماشایِ واقعیت است. آن زنِ جوانی که در اتوبوس یا مترو نشسته، در زندگیِ پیرامونش دیده است زنانی را که با حجابِ کامل، در طوفانِ خیانتها و بیاعتمادیها غرق شدهاند و در مقابل، زوجهایی را دیده که با سبکِ زندگیِ متفاوت و پوششهایِ آزاد، سالهاست وفادارانه در کنار هم ایستادهاند. در این مشاهدهی عینی، حتما آمار و ارقام به یک نسبت نیست. میزان بروز مشکل در خانوادههای عفیف و ولنگار برابر نیست، اما همان نرخ نابرابر هم اثر گذاشته است.
- تغییر در اولویتهای هویتی و فردگرایی: تحولات اجتماعی دهههای اخیر باعث شده است که مفهوم «خانواده» از یک نهاد کاملاً سنتی و سلسلهمراتبی به سمت یک نهاد مبتنی بر «توافق و فردگرایی» حرکت کند. زنان امروز بیشتر از آنکه امنیت خانواده را در گرو «پوشش خود در اجتماع» بدانند، آن را در گرو رشد فردی، استقلال اقتصادی و کیفیت ارتباط با همسر میبینند. در این چارچوب، پوشش به عنوان یک انتخاب شخصی بازتعریف شده است.
- احساس نابرابری در مسئولیتپذیری: این دیدگاه که حفظ حریم خانواده صرفاً بر دوش زن و از طریق حجاب اوست، نوعی «زنمحوری در مسئولیت» است. مخالفت این ۴۰.۵ درصد میتواند ریشه در این نقد داشته باشد که چرا برای حفظ حریم خانواده، بار اصلی (پوشش) به دوش زنان است، اما نقش و مسئولیت مردان در این میان کمتر توجه میشود. این نقد به نابرابریِ درونیِ نهفته در این گزاره برمیگردد. در این عامل، اثرگذاری اصلی از سوی «احساس» نابرابری در مسئولیت است، نه خود نابرابری. یعنی این گروه از بانوان با «احساس» نابرابری در برابر گزارهی پیمایش مخالفت ورزیدهاند، نه اینکه حقیقتا در جامعه، مسئولیتهای زن و مرد، نابرابر توزیع شده باشد. احساس و ادراک بیعدالتی، بیش از خود بیعدالتی اثر میگذارد.
- محو مرزهای «عمومی» و «خصوصی»: شاید مهمترین دلیلِ این مخالفت گسترده، تغییری بنیادین در خودِ مفهوم «حریم» باشد. دهههاست که مدرنیته، مرزهای «عمومی» و «خصوصی» را در هم آمیخته است. زنانِ امروز، دیگر خود را در انحصارِ فضایِ خصوصیِ خانه نمیبینند. آنها حضوری فعال در عرصه عمومی دارند و این حضور، یک «خروجِ از روی اضطرار» (مانند قدیم) نیست، بلکه بخشی از هویتِ فردی و اجتماعیِ آنهاست. از این منظر، «حفظِ حریمِ خانواده»، دیگر به «محدودیتِ پوششِ فردی» گره نمیخورد، بلکه به «مدیریتِ روابط» و «ایجادِ اعتماد» درونِ خانواده مربوط است.
بنابراین، به نظر میرسد این گروه از مصاحبهشوندگان، عامل بیرونی (پوشش) را بیاثر یا کماثر دانسته و بر عامل درونی (اخلاق و تعهد) تأکید زیادی دارند. پس اگر بپرسیم که آیا این ۴۰.۵ درصد مخالف، کلاً با مفهوم «حریم خانواده» مخالفند یا صرفاً با «ابزارانگاری پوشش» برای حفظ آن؟ به احتمال زیاد، آنها طرفدار خانوادهاند، اما راهکارِ حفظ آن را در «پوشش» نمیبینند، بلکه در «تغییر نگرشهای ارتباطی» میبینند. این «چهل درصدِ» مخالف، کسانی نیستند که با خانواده مخالف باشند؛ آنها کسانیاند که پایداری نهاد خانواده را وابسته به عوامل دیگری میبینند و شاید بهغلط، در زمره آن عوامل، پوشیدگی و مستوری را نمیشمارند. این مخالفت، «طغیانِ ضدِخانواده» نیست؛ بلکه «طغیانِ علیه یک تقلیل» است.
حتی ممکن است برای آن چهل درصد خود پرسش در مصاحبه «توهینآمیز» به نظر برسد. احتمالاً وقتی با این پرسش مواجه شدند، احساس کردند که «عاملیت» و «اختیار» آنها نادیده گرفته شده است. گویی از آنها پرسیده باشند: «آیا تو به اندازهی کافی ضعیف هستی که با یک نگاهِ غریبه، زندگیات از هم بپاشد؟». این پرسش، برای آنان حاویِ نوعی «بیاعتمادی به بلوغِ زن» به نظر آمده است. مخالفتِ این گروه، میتواند طغیانی برای بازپسگیریِ هویت باشد. آنها میخواهند بگویند: «من یک ابژه نیستم که با دیدنِ من، نظمِ اخلاقیِ جامعه یا استحکامِ خانهی من به هم بریزد».
پس، رقمِ ۴۰.۵ درصدِ مخالفانِ این گزاره، حاکی از یک گسست نیست؛ بلکه پنجرهای به سویِ روایتی جدید از «خانواده»، «زن» و «جامعه» است. زنی که خود را موظف به رعایتِ پوششِ حداکثری نمیداند، لزوماً از حریمِ خانوادهاش غافل نیست؛ باور او به رابطهی معنادار میان پوشش زنان و حفظ حریم خانواده از دست رفته است. شاید باید این تغییرِ نگاه را آغازی بر یک دیالوگ تازه دانست؛ دیالوگی که در آن، تمام تمرکز بر موضوعِ پوشش نباشد.
گواه بر ادعای فوق، نتایج دیگری از همان پیمایش است. بنا بر پیمایش فوق، در مجموع، بیش از چهار نفر از هر پنج نفر با حجاب ضعیف، همچنان حساسیت به حریم زنانه را بخشی از زندگی خود میدانستند. پیمایش از آنان پرسیده تا چه اندازه، مراقبت از حریم زنانه برایشان همچنان یک حساسیت جدی است. 62.5 درصد پاسخ دادهاند که به طور جدی مراقبند و 21.8 درصد، گاهی اوقات. پس مجموعا نزدیک به 83 درصد به حریم زنانهی خود حساسند با اینکه حجاب ضعیفی دارند. ظاهر جامعه سریعتر تغییر میکند، اما معناهایی که نسلها در فرهنگ تهنشین شدهاند، بسیار کندتر تغییر میکنند. «حریم زنانه» یکی از همین معناهاست. آن ۸۳ درصد نشانه این است که معناهای فرهنگی عمر طولانیتری از شکلهای ظاهری دارند.
اینکه بخش بزرگی از بانوان در این پیمایش، رابطه بین پوشش و خانواده را رد میکنند، بیشتر زنگِ خطری برای «روشهایِ حکمرانیِ فرهنگی» است. یعنی باید ادبیاتِ تبلیغ را تغییر داد. باید از زبانِ «پوشاندن»، به زبانِ «اعتمادسازی» رسید. اگر از من بپرسید این «چهل درصد» به دنبالِ چه هستند، خواهم گفت: آنها به دنبالِ احترام به «هوشمندیِ عاطفیِ» خود هستند. آنها میخواهند بدانند که آیا ما هم میپذیریم که امنیتِ یک رابطه، حاصلِ تفاهمِ دو جانبه و اخلاقِ فردی است، یا هنوز اصرار داریم که تمامِ بارِ اخلاقیِ جامعه را بر شانههای زنان بگذاریم. با آن تقلیلگرایی و یکسونگری مخالفند. شاید حالا که این دیوار فروریخته، بتوانیم بهتر ببینیم که چه چیزی واقعاً یک خانواده را «خانواده» میکند.
منابع
مرکز مطالعات فرهنگی تیام، سنجش وضعیت دینداری بانوان ضعیفالحجاب شهر تهران، بهمن 1401