لوگو مرکز مطالعات فرهنگی تیام
    • موضوعات
    • منو
    • مطالعات کمّی
      • پژوهش‌های تیام
        • مقاومت
        • حجاب
      • پژوهش‌های دیگران
    • مطالعات کیفی
      • پژوهش‌های تیام
        • گونه‌شناسی معترضین
        • پرونده گونه‌شناسی معترضین بازداشت‌شده سال 1401
        • سنجش دینداری
        • ارتباط مردم و روحانیت
        • مقاومت
      • پژوهش‌های دیگران
    • دوره‌های آموزشی
    • درباره ما
      • موضوعات
      • منو
      • مطالعات کمّی
        • پژوهش‌های تیام
          • مقاومت
          • حجاب
        • پژوهش‌های دیگران
      • مطالعات کیفی
        • پژوهش‌های تیام
          • گونه‌شناسی معترضین
          • پرونده گونه‌شناسی معترضین بازداشت‌شده سال 1401
          • سنجش دینداری
          • ارتباط مردم و روحانیت
          • مقاومت
        • پژوهش‌های دیگران
      • دوره‌های آموزشی
      • درباره ما

    شاشون

    خانه
    شاشون
    شاشون

    شاشون

    5 اردیبهشت 1405, 17:10
    سبیل‌ها می‌جنبیدند و میان جویدن‌ها، حرفی می‌انداختند روی میز: «اسرائیل بدجور داره می‌کوبه. می‌گن که می‌خوان نظامو عوض کنن، ملاها دیگه بای بای».
    شاشون
    [price] [lowprice] [highprice]

    نویسنده: سعید احمدی

    جایی پیدا نکردم که غذا بخرم برای شام دوازدهمین روز جنگ. از خیابانی در اطراف آزادی رد شدم. یک طباخی دیدم؛ تمیز و برق انداخته.

    رفتم داخل.

    طباخ بود و شاگردش و دو‌تا مشتری. یکی، مردی میان‌سال با سبیل ساواکی. آن یکی پیرمردی شبیه راننده‌های کامیون.

    کاسه‌ای سیراب‌شیردان سفارش دادم و نشستم روی صندلی فلزی. قلیان چاق از گوشه‌ی لب مغازه‌دار نمی‌افتاد. توی هر دم‌و‌بازدم با کسی حرف می‌زد که رفته بود داخل پیراهن نارنجی آستین‌کوتاه و شلوار جین نوک‌مدادی. سبیل‌ها می‌جنبیدند و میان جویدن‌ها، حرفی می‌انداختند روی میز: «اسرائیل بدجور داره می‌کوبه. می‌گن که می‌خوان نظامو عوض کنن، ملاها دیگه بای بای».

    از لای دود، حرف دیگری سر خورد وسط حرف‌های جین‌پوش: «لابد عین سوریه!».

    پیرمرد، ملچ‌ملوچ می‌کرد و سرش پایین بود.

    سبیل گفت: «آره خب!».

    قلیان جواب داد: «اونا یکی رو داشتن بذارن جای اسد، ما کیو داریم؟».

    سبیل زود گفت: «شاهزاده».

    ملچ‌ملوچ لقمه‌اش را قورت داد و رو کرد به آن دوتا: «دههه! شاهزاده؟ هههه».

    سبیل و دود هر دو با هم: «مگه چشه؟».

    _ چش نیس؛ زبونه. اون بچه‌ننه با اون ثروت، اگه عرضه داشت الآن می‌باس نصم آمریکا مالش بود. چی داره به خدا؟ جنم داره؟ مغز داره؟ آها! آره! راستی فقط یه چی داره.

    _ چی؟

    _ اینکه تا ازش می‌پرسن تو چی‌کاره مردم ایرونی؟ می‌گه پسر شاشونم. می‌پرسن: چی‌کاره ایرونی؟ می‌گه پسر شاشم.

    غذایم را نصف‌ونیمه خوردم. حسابم را دادم، زدم بیرون.

    دود قلیان نوک دماغم بود. بوی آخور می‌داد.

    تبادل نظر

    لطفاً انتقادات، پیشنهادات خود را ارسال نمایید.

    • لینک کوتاه
    نظرات کاربران نظر خود را بنویسید!
    در حال حاضر هیچ نظری برای این مقاله وجود ندارد.
    برای درج نظر خود درباره شاشون فیلدهای زیر را پر کنید.
    این فیلد اجباریست. این فیلد اجباریست. این فیلد اجباریست.


    مطالب مرتبط

    اگر علاقه‌مند به اطلاع از آخرین پژوهش‌ها و یادداشت‌ها هستید، به آی دی @Tiyaam_admin در پیامرسان ایتا یا بله پیام دهید.

    مرکز مطالعات فرهنگی تیام وابسته به پژوهشکده باقرالعلوم علیه السلام

    تهران، میدان فلسطین، ابتدای طالقانی غربی، پلاک ۳۹۷

    تلفن: 88989755 فکس: 88989754

    کلیه حقوق این پایگاه متعلق به مرکز مطالعات فرهنگی تیام است.
    Powered by TayaCMS