نویسنده: حبیبالله اسداللهی؛ دکترای فرهنگ و ارتباطات
جنگ دوازدهروزه خرداد ۱۴۰۴ میان ایران و رژیم صهیونیستی، در ظاهر واقعهای نظامی بود؛ اما در باطن، جامعه ایرانی را در معرض نوعی آزمون تاریخی قرار داد. سرمایه اجتماعی پیش از وقوع جنگ، در پایینترین سطح خود ارزیابی میشد و بحرانهای ساختاری همچون تورم، بیکاری، فرسایش اعتماد عمومی و شکافهای نسلی هر روز در صدر دغدغهها قرار داشت. گمان عمومی آن بود که جامعه ایران در برابر تهدیدی بیرونی، بهجای انسجام، به بیتفاوتی یا گسست اجتماعی دچار خواهد شد؛ اما آنچه رخ داد کاملاً برخلاف این پیشبینیها بود. جامعهای که خسته و فرسوده از مشکلات اقتصادی و سیاسی توصیف میشد، با ظهور خطر خارجی نوعی بازتولید هویت جمعی را تجربه کرد. «کمکهای داوطلبانه»، «موجهای رسانهای ضد جنگ»، «حمایت نمادین از نیروهای مدافع»، «شکلگیری گفتمان جدیدی از ایثار و پایداری» و حتی «احیای واژگانی چون شهادت، ولایتپذیری و انتظار در زبان عمومی»، همگی نشانههایی از حیات درونی جامعهای بودند که گویی در لحظات خطر به سرشت دینی خود بازمیگردد. این رخداد، در نوشتار حاضر با عنوان «هویت دینی مقاومت» شناخته میشود.
در سه دهه گذشته، رشتهای از پیمایشهای رسمی درباره دینداری در ایران انجام شده است. نتایج اکثر آنها از کاهش اعتماد به نهادهای دینی، افت مشارکت در مناسک عبادی و فاصله نسلی از تفسیر سنتی دین سخن میگویند. براساس همین یافتهها، تحلیلگران داخلی و خارجی اصطلاحاتی چون «افول دینداری نهادی» یا «سکولاریزاسیون فرهنگی» را برای توصیف وضعیت ایران بهکار گرفتهاند؛ اما جنگ دوازدهروزه این گزاره را بهچالش کشید. جامعهای که ظاهراً در حال فاصله گرفتن از نمادهای دینی بود، در مواجهه با تهدید، دقیقاً با زبان و منطق دین پاسخ داد. این پدیده را میتوان بازگشت ایمان اجتماعی نامید؛ امری که در استانداردهای جامعهشناسی کلاسیک جای ندارد و مدلهای متعارف دینداری قادر به تبیین آن نیستند. درواقع، سنجههای متداول دینداری، رفتار دینی را به سطح فردی و آیینی فرو کاستهاند؛ درحالیکه در بستر فرهنگی ایران، دینداری تاریخی همواره ماهیتی اجتماعی و مقاومتی داشته است. در جامعهای که تجربه انقلاب و دفاع مقدس را در حافظه تاریخی خویش دارد، ایمان نهتنها رابطهای شخصی با خدا، بلکه پیوندی اخلاقی و سیاسی با امت دینی است. ازاینرو، بازتاب رفتار جمعی مردم در جنگ دوازدهروزه را باید در امتداد فرهنگی مقاومت سنجید، نه در چارچوب الگوهای رایجِ «مناسکمحور».
تحلیل واکنش جامعه ایران در این جنگ کوتاه، بهسرعت در فضای سیاسی فرورفت. جناحها و رسانههای متعدد، هر یک با روایت خاص خود، کوشیدند این واکنش را در جهت منافع ایدئولوژیک خویش مصادره کنند. برخی آن را نماد بلوغ مدنی و احساس ملیگرایی دانستند؛ ملیگرایان سکولار آن را نشانه جدایی مردم از نهاد دین خواندند و جریانهای افراطی، برای تضعیف مشروعیت یا تقویت گفتمانهای حزبی از آن بهره بردند. درنتیجه، «مردم» بار دیگر از صحنه تحلیل حذف شدند. این حذف نه بهمعنای نبود حضور فیزیکی مردم، بلکه نشانگر غیبت آنان در ساحت شناخت است؛ همان مشکلی که در بسیاری از بحرانهای اجتماعی ایران نیز تکرار شده است. این بار نیز مردم دیده نشدند، بلکه در قالبهای از پیش آماده روایت شدند. درواقع آنچه در سطح رسانهای جریان داشت، نوعی استعمار تفسیری بود؛ کوششی نظاممند برای بریدن پیوند میان مردم و هویت دینیشان. این راهبرد در ادبیات جنگ شناختی غرب مسبوق به سابقه است و هدف آن شکستن معانی مشترک بهمنظور بیاثر کردن قدرت نرم ملتهاست. یکی از ابزارهای این راهبرد، تولید گفتمانهایی است که دینداری را امری صرفاً فردی، غیرتاریخی و غیرسیاسی تصویر میکند. بدینسان، اگر مردم در برابر ظلم ایستادگی کنند، این کنش نه برخاسته از ایمان، بلکه حاصل ملیگرایی یا خشم جمعی تفسیر میشود.
برای شکستن این حلقه تحریف و دستیابی به درکی علمی و بومی از رفتار مردم، گروه پژوهشگران «مرکز مطالعات فرهنگی تیام»، چارچوبی مفهومی برای «مقاومت دینی» تدوین کرده است. در این منظومه، «مقاومت» نه واکنشی گذرا، بلکه یکی از ساحتهای ایمانی انسان مؤمن است؛ مقاوم بودن، کیفیتی معرفتی و تربیتی است، نه تصمیمی صرفاً سیاسی. این مدل در پژوهشی میدانی با جامعه آماری هزار نفر از شهروندان بالای پانزده سال، در ۲۲ منطقه شهر تهران آزمون شد؛ شهری که کانون جنگ روایتها بود و بیش از هر نقطه دیگر در ایران، در معرض تحلیلهای مربوط به افول دینداری قرار داشت. این پیمایش در مهرماه امسال یعنی سه ماه پس از پایان جنگ انجام شده است. زمانی که شرایط روانی جامعه به حالت عادی بازگشته و مشکلات اقتصادی ـ همچون تورم ـ حتی شدیدتر از گذشته نمایانگر شده است. نتایج پیمایش، فاصله چشمگیری میان «تصویر رسانهای مردم تهران» و «واقعیت آماری رفتار دینی آنان» نشان داد. دادهها حاکی از آن است که در ابعاد مقاومت دینی، سطوح بالایی از خودانگاره دینی و حس مسئولیت اجتماعی وجود دارد. به زبان سادهتر، مردم خود را نه شهروندانی منفعل، بلکه مؤمنانی کنشگر در برابر ظلم میدانند.
در لایه عمیقتر، مقاومت دینی در ایران حاصل همنشینی سه منبع تاریخی است: میراث شیعی، حافظه انقلاب اسلامی و تجربه جنگ تحمیلی. هر سه منبع، حول مفاهیمی چون مبارزه با شر، ایستادگی در برابر ظلم، دفاع از حق و شکوفایی در سختی شکل گرفتهاند؛ مفاهیمی که در طول قرنها در ساخت فرهنگی ایرانیان درونی شدهاند. از این منظر، واکنش جامعه ایران به تهدید خارجی را باید نوعی عمل عبادی دانست، نه صرفاً رفتاری ملی یا نظامی. این همان چیزی است که پژوهشگران «مرکز مطالعات فرهنگی تیام» از آن با عنوان «ایمان در میدان کنش» یاد میکنند. این مفهوم میان باور ذهنی و عمل جمعی پلی برقرار میسازد: در لحظه خطر، ایمان به ارزش الهی در قالب کنش مقاومت تجلی مییابد؛ کنشی که همزمان عرفانی، سیاسی و اجتماعی است. در همین نقطه، دینداری ایرانی معنا مییابد: مردمی که نه با ایدئولوژی خشک، بلکه با حس مسئولیت الهی به میدان میآیند.
یکی از یافتههای مهم این پژوهش آن است که ابزارهای موجود برای سنجش دینداری، رفتار دینی در وضعیتهای بحرانی را نادیده میگیرند؛ درحالیکه پدیدههایی همچون «حضور داوطلبانه در میدان جنگ»، «خروج از وضعیت مصرف رسانهای»، «تلاش دغدغهمند برای حمایت فعالانه از مقاومت» و «اشاعه مفهوم وظیفه الهی دفاع» جلوههای واقعی دینداریاند که باید در مدلهای جدید سنجش دینداری لحاظ شوند. مدلهای کلاسیک، با محوریت نماز، روزه، حجاب و مراسم جمعی، اگرچه بخشی از دینداریاند؛ اما برای درک دیانت جامعه کافی نیستند. مقاومت در برابر ظلم، وفاداری به عهد الهی و حفظ امید در شرایط جنگ شناختی، مؤلفههایی هستند که بیش از هر چیز نشان میدهند ایمان چگونه در متن جامعه عمل میکند. اگر بخواهیم درکی علمی از جامعه ایران بهدست آوریم، باید معیارهای تازهای برای سنجش دینداری مقاومتی تعریف کنیم؛ همان چیزی است که با عنوان شاخصهای ایمان جمعی یاد میشود. این شاخصها نشان میدهند چگونه ایمان در کنشهای ارتباطی، مشارکتهای محلی و گفتمانهای عمومی جریان دارد.
بر پایه یافتههای «مرکز مطالعات فرهنگی تیام» میتوان گفت جامعه ایران در لحظات تهدید، از سازوکاری درونی برای بازتولید معنا برخوردار است. این سازوکار سه کارکرد اساسی دارد: ۱. ترمیم همبستگی: بحران خارجی، ظرفیت دینداری جمعی را فعال کرده و شکافهای درونی را میپوشاند؛ ۲. احیای کرامت جمعی: مقاومت، حس مشارکت در امر الهی را زنده کرده و کرامت ازدسترفته در روزمرگی را بازمیگرداند؛ ۳. بازتعریف هویت ملی ـ دینی: در لحظه خطر، مرزهای برساختی ملی و دینی درهم میتنند و «ایران مؤمن» بهعنوان یک کل هویتی ظهور میکند.
این سازوکارها را نمیتوان با نظریههای جامعهشناسی سکولار توضیح داد؛ زیرا به لایهای از هویت ایرانی مربوطاند که میان ایمان و عمل سیاسی در رفت و برگشت است؛ ازاینرو هر سیاستگذار فرهنگی که بخواهد جامعه را بشناسد یا هدایت کند، باید از این منطق درونی آگاه باشد: «دین در ایران ابزار انسجام نیست، بلکه خود منبع تولید معناست».
جنگ دوازدهروزه نشان داد تصویر تکرارشونده «جامعهای بیاعتماد و خسته» تنها بخشی از واقعیت است و این سطح ظاهراً فرسوده، شبکهای از معناهای ژرف دینی ـ تاریخی با توان جوشش بالا را در باطن خود دارد به گونهای که ظهور هر تهدید بیرونی یا بحران هویتی میتواند این شبکه فعال شود. در چنین لحظهای، جامعه ایرانی با منطق خاص خود پاسخ میدهد؛ پاسخی که در افق ایمان دینی ریشه دارد، نه در نظم سیاسی صرف. البته باید توجه داشت که این نوع هویت دینی مردم تنها در زمانهای بحران ظهور نمیکند، بلکه در تمام روزهای عادی نیز وجود دارد. عادت به حضور این ایمانِ جاری، مانع از روایت آن در تحلیلهای روزمره میشود؛ اما هنگامیکه بحرانها شکل میگیرند، برجستگی این لایه معنایی تحلیلگران را وامیدارد تا دوباره این پرسش را مطرح کنند: «آیا حقیقت مردم ایران همین است؟». پاسخ مثبت است زیرا این وضعیت نه موقتی، بلکه بخشی از زیستجهان دائمی ایرانیان است.
مقاومت مردم، نه رفتار سیاسی، بلکه عمل ایمانی است. ایمان مردم ایران بهویژه در لحظه خطر، خود را از قید فردیت رها کرده و به کنش جمعی تبدیل میشود؛ اینجاست که ایمان به میدان میآید و تاریخ را شکل میدهد. برای فهم این حقیقت باید از سطح دادهها به عمق معنا رفت. کمتر ملتی را میتوان یافت که دینداری در آن چنین بهگونهای ارگانیک با سرنوشت جمعی درآمیخته باشد. جامعه ایران همان جامعهای است که در سختترین شرایط، معنویت را به عمل ترجمه میکند. به زبان دیگر، اگر تاریخ معاصر ما با انقلاب آغاز شد؛ اما با مقاومت ادامه یافت و با ایمان زنده مانده است؛ ازاینرو جنگ دوازدهروزه نه صرفاً میدان نبرد، بلکه آزمایشگاهی برای مشاهده ایمان فعال جمعی شد. خلاصه آنکه هرگونه تحلیل بدون درک این ساحت، تصویری ناقص و تحریفشده از مردم ایران به دست خواهد داد. ملاحظه و بررسی نتایج پیمایش «مرکز مطالعات فرهنگی تیام» همین گزارهها را برای صاحبنظران و بلکه عموم مجسم خواهد کرد.